الی
نویسه گردانی:
ʼLY
الی . [ اِ ل َی ْ ی َ ] (ع حرف جر + ضمیر) (از: اِلی ̍ + ی ، ضمیر متکلم ) به من . (ترجمان علامه ، ترتیب عادل ). بسوی من . و رجوع به اِلی ̍ (حرف جر) شود.
واژه های همانند
۵,۷۸۱ مورد، زمان جستجو: ۲.۷۵ ثانیه
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسن همدانی ، مشهور به ابن فاکهی و مکنی به ابوالفضل . رجوع به علی فاکهی شود.
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسن هنائی ، مشهور به کراع النمل و دوسی ،و مکنی به ابوالحسن . رجوع به علی کراع النمل شود.
علی . [ ع َ ](اِخ ) ابن حسین . یکی از علمای فقه از مردم سَکَلکندبود، و آن شهری است به طخارستان . (از منتهی الارب ).
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین ، ملقب به غیاث الدین . رجوع به غیاث الدین علی بن کمال الدین حسین کاشانی شود.
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین آمدی نحوی ، مکنی به ابوالحسن . رجوع به علی آمدی (ابن حسین ...) شود.
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بن احمدبن ابراهیم عکبری ، مشهور به ابن جدا و مکنی به ابوالحسن . رجوع به علی عکبری شود.
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بن احمدبن حسن بن قاسم بن حسن بن علی همدانی ، مشهور به فلکی و مکنی به ابوالفضل . رجوع به علی فلکی شود.
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بن جنید رازی ، مشهور به مالکی و مکنی به ابوالحسن . رجوع به علی رازی شود.
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بن حرب ، مکنی به ابوعبید. فقیه و مجتهد. وی در سال 232 هَ . ق . در بغداد متولد شد. سپس به مصر رفت و امر قضاوت ر...
علی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بن حسان بن باقی قرشی . رجوع به علی قرشی شود.