بارة
نویسه گردانی:
BAR
بارة. [ رَ ] (اِخ ) شهر کوچک و ناحیه ای است از نواحی حلب و در آنجا قلعه ای است که دارای بوستانها است و آنرا زاویةالباره نامند. (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ). مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: در زمان جنگهای صلیبی این قصبه و نقاط همجوارش پر از باغها و باغچه های خرم و خندان بوده و یک دژ بسیار استواری نیز در اینجا دیده میشده . در تاریخ 546 هَ . ق . ملک عادل نورالدین محمودبن زنگی این قلعه را با دیگر قلاعی که در این نواحی بود از چنگ اهل صلیب بدر آورد. (قاموس الاعلام ترکی ج 2).
واژه های همانند
۴۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
بعرة. [ ب َ ع َ رَ ] (ع اِ) سر نره . (آنندراج ) (منتهی الارب ). سر نره و حشفه . (ناظم الاطباء).
به معنی پاره میباشد.برای کسانی که بجای کیبورد فارسی کیبورد عربی دارن
زن باره. مردی را گویند که به زن بارگی مشهور است. خانم باز. دُن ژوان.
شب باره . [ ش َ رَ / رِ ] (ص مرکب ) مرکب از شب و باره . مجازاً، یعنی شب دوست . (از برهان قاطع). معنی لفظ شب دوست است . (از فرهنگ نظام ) (از آن...
یک باره . [ ی َ / ی ِ رَ / رِ ] (ق مرکب ) منسوب به یک بار. (ناظم الاطباء). یک دفعه . (یادداشت مؤلف ). یک بار : به جولان و خرامیدن درآمد باد نو...
گونهای بیمار روانی که با آتش زدن اشیأ و مکانها به سر خوشی میرسد، (به انگلیسی:pyromaniac)
شکم باره . [ ش ِ ک َ رَ / رِ ] (ص مرکب ) شکم خواره . شکم پرست . پرخور. شکم بنده . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به مترادفات کلمه شود.
سخن باره . [ س ُ خَم ْ رَ / رِ ] (ص مرکب ) سخن دوست .
بنات بعرة. [ ب َ ت ُ ب َ رَ ] (ع اِ مرکب ) بز. (از المرصع).
عشق باره . [ ع ِ رَ / رِ ](ص مرکب ) کسی که عشق را دوست دارد. عاشق پیشه . (فرهنگ فارسی معین ). عشق پرداز. (از آنندراج ) : دلی که عشق نبازد ز ...