اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ثیر

نویسه گردانی: ṮYR
ثیر. (ع اِ) پرده ٔ چشم .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۷۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۳ ثانیه
صیر. (اِخ ) کوهی است بر ساحل بین صیراف و عمان . (معجم البلدان ).
صیر. [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ صیرة. رجوع به صیرة شود.
صیر. [ ص َی ْ ی ِ ] (ع ص ) خوب صورت . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || (اِ) گور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || گروه . (منتهی الارب ). ال...
یکا(واحد) وزن برابر با هفتادو پنج گرم که خود هزارم کیلوست. در برخی‌ شهرستانها و روستاها هنوز از چارک‌ به‌ عنوان‌ واحد اندازه‌گیری‌ استفاده‌ می‌شود: د...
سیر: Garlic نام علمی Allium sativum گیاه شناسی سیر گیاهی است علفی و دائمی که ساقه آن تا ارتفاع 40 سانتیمتر نیز می رسد . قسمت زیر زمینی آن متورم و ...
(seyr): همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: روند (دری)*** ویهار vihār (سنسکریت: vihāra)*** پهیر pahir (مانوی: pahirez)*** فانکو آدینات 09163657861
خط سیر یا خط روند، راستای حرکت چیزی. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: دگ ویهار deg vihār (بلوچی با سنسکریت: vihāra)***فانکو آدینات 09163657861
فرخ سیر. [ ف َرْ رُ ی َ ] (ص مرکب ) آنکه سیرتی پاک و خصال ستوده دارد. نیکوسیر : خسرو فرخ سیر بر باره ٔ دریاگذربا کمند اندر میان دشت چون اسفندی...
فرخ سیر. [ ف َرْ رُی َ ] (اِخ ) نهمین از سلاطین بابری هند که از 1124 تا1131 هَ .ق . پادشاهی کرد. (یادداشت به خط مؤلف ).
فلک سیر. [ ف َ ل َ س َ / س ِ ] (ص مرکب ) تندرو. تیزرو. (فرهنگ فارسی معین ). فلک پیما. فلک رو. || به کنایت ، بلندمقام . (فرهنگ فارسی معین ).
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۸ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.