جزع
نویسه گردانی:
JZʽ
جزع . [ ج ُ ] (ع اِ) آن چوب که چرخ بر آن بگردد. (منتهی الارب ). آن چوب که چرخ بر آن میگردد. (ناظم الاطباء). چوب میان دولاب . (آنندراج ). تیر یا چوبی که دولاب یا چرخ بر آن میگردد. و مجمع مصری آنرا بر چیزی که در تداول به «دنجل » و در بلاد شام به «اکس » معروف است منطبق میداند. (از متن اللغة). تیر وچوبی که چرخ دولاب در آن میگردد. و این لغت یمنی است . (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). جَزْع . (متن اللغة) (منتهی الارب ) (تاج العروس ). رجوع به این کلمه شود. || زردچوبه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رنگی است زرد. (آنندراج ) (از متن اللغة). رنگی است زرد که آنرا هُرْد (زعفران و گل سرخ و بیخ درختی است که بدان رنگ کنند) نامند. (از اقرب الموارد).
واژه های همانند
۵۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۶ ثانیه
حرف شرط و جزاء. [ ح َ ف ِ ش َ طُ ج َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) شمس قیس گوید: یائی است ملینه که در اواخر افعال معنی شرط و جزا دهد، چنانکه ا...
خواجه ٔ روز جزاء. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ی ِ زِج َ ] (اِخ ) لقب رسول اکرم (ص ). خواجه ٔ کائنات . خواجه ٔ دوسرا. خواجه ٔ روز قیامت . (یادداشت بخط مؤ...