دم
نویسه گردانی:
DM
دم . [ دَم م ] (ع اِ) گیاهی است . (ازناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
- نبات دم ؛ نام گیاهی است . (از اقرب الموارد) (ازناظم الاطباء).
|| خون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گربه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). لغتی است در دَم . (ازاقرب الموارد). و رجوع به دَم شود.
واژه های همانند
۱۸۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۶۳ ثانیه
دم . [ دَ ] (اِ) ۞ نفس . (شرفنامه ٔ منیری ) (غیاث ) (لغت محلی شوشتر، خطی ) (دهار) (منتهی الارب ). نفس و هوایی که به واسطه ٔ حرکات آلات تنفس...
دم . [ دُ ] (اِ) ۞ دمب . ذنب . ذنابی . و در شعر گاهی به تشدید میم آید. (یادداشت مؤلف ). عضوی از حیوان که در منتهای خلفی وی قرار دارد. و آ...
دم . [ دَ ] (ع اِ) ۞ خون . ج ، دماء، دمی . (منتهی الارب ) (دهار) (ازآنندراج ). خون و پژ. (ناظم الاطباء). خون . (ترجمان القرآن جرجانی ص 49). خ...
دم . [ دَم م ] (ع مص ) طلا کردن و مالیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).طلا کردن به هر لون که بود....
دم . [ دِم م ] (ع اِ) دبه خایه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). غر.
به معناى خون ، این واژه از اساس پارسى و پهلوى ست و تازیان(اربان) از واژه " دَمیا Damiya " در پهلوى برداشته و اقتباس کرده اند و الدم ، الدموی...
دم /dam/ ۱. نفَس. ۲. (بن مضارعِ دمیدن) = دمیدن ۳. هوا. ۴. (زیستشناسی) هوایی که در حال تنفس از بینی و دهان به ریه داخل میشود. ۵. بخار. ۶. هوای خفه؛ ه...
^^دم /dam/ معنی ۱. نفَس. ۲. (بن مضارعِ دمیدن) = دمیدن ۳. هوا. ۴. (زیستشناسی) هوایی که در حال تنفس از بینی و دهان به ریه داخل میشود. ۵. بخار. ۶. هوای...
دمdam معنی ۱. نفَس. ۲. (بن مضارعِ دمیدن) = دمیدن ۳. هوا. ۴. (زیستشناسی) هوایی که در حال تنفس از بینی و دهان به ریه داخل میشود. ۵. بخار. ۶. هوای خفه؛...
قلعه دم دم . [ ق َ ع َ ؟ ] (اِخ ) این قلعه در صومای روی تخته سنگی بنا شده است . (جغرافیای غرب ایران ص 130).