رباب
نویسه گردانی:
RBAB
رباب . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رُبّة. (منتهی الارب ) (متن اللغة). || ج ِرِبّة. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). || ج ِ رُب ّ. || ج ِ رُبّی ̍. (از متن اللغة).رجوع به رَبّة و رِبّة و رُب ّ در همه ٔ معانی شود.
واژه های همانند
۲۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
رباب . [ رُ ](اِخ ) یکی از گویندگان زنان عرب و زن و دخترعموی شاعر نامدار اقشیر اسدی بود. (از قاموس الاعلام ترکی ).
رباب . [ رُ ] (اِخ ) معشوقه و سپس زن خداش بن حابس تمیمی بود. (از قاموس الاعلام ترکی ).
رباب . [ رُ ] (اِخ ) بنت ابراء. از زنان صحابه و انصار رسول اکرم بود. (از قاموس الاعلام ترکی ).
رباب . [ رُ ] (اِخ ) بنت الیمان ، زن معاذبن زراره ٔ قطفرین و خود از صحابه و انصار بود. (از قاموس الاعلام ترکی ).
رباب . [ رُ ](اِخ ) بنت امروءالقیس کلابیه و مادر عبداﷲبن حسین و بروایاتی مادر فرزند شش ماهه ٔ امام حسین معروف به علی اصغر که در کربلا به ت...
رباب . [ رُ ] (اِخ ) بنت ایادبن معد، و زن مضربن نزار سرسلسله ٔ قبیله ٔ مضر که از قبیله های نامی عرب بود. رجوع به عقدالفرید ج 3 ص 287 شود.
رباب . [ رُ ] (اِخ ) بنت حارثة. از زنان صحابه و انصار میباشد که با حضرت رسول (ص ) بیعت کرد. (از قاموس الاعلام ترکی ).
رباب . [ رُ ] (اِخ ) بنت کعبه . از زنان صحابه و انصار و مادر حذیفه و سعد و صفوان بنی الیمان بود. (از قاموس الاعلام ترکی ).
رباب . [ رُ ] (اِخ ) پنج قبیله از عرب که یکی شده اند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و هم ضَبّه ، عدی ، ثَور، عِکْل و تَیْم ، و انما سموا بذلک لا...
خر رباب . [ خ َ رِ رُ ](ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آن آلت چوبین که بر کاسه ٔ رباب و امثال آن بود و تارها بر آن کشند : نشاند عدل تو بر گاو زهره ...