صیر
نویسه گردانی:
ṢYR
صیر.[ ص َ ] (ع مص ) بازگردیدن کار. بازگشت و مآل کار. || بازگردیدن طلب کنندگان گیاه بسوی جای بازگشت . || میل کردن بسوی کسی . (منتهی الارب ). گشتن . (تاج المصادر بیهقی ). || حاضر شدن مردم آب را و گرد آمدن بر آن . || بریدن . (منتهی الارب ). پاره کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). || میل دادن . (منتهی الارب ). || بچسبانیدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج المصادر بیهقی ). || (اِ) آبی که بر آن گرد آیند و حاضر شوند. || طرف . (منتهی الارب ). یقال : انا علی صیر حاجة؛ ای علی طرف . (مهذب الاسماء). || پایان کار. (منتهی الارب ). || شکاف در. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || ماهیانه که نوعی از نانخورش است که از ماهی ترتیب دهند یا دیگر نانخورش است که بماهیانه ماند یا ماهی نمکین که از او ماهیانه سازند یا ماهی صغیر است . (منتهی الارب ). صحناة. (فهرست مخزن الادویه ). گویا این کلمه بدین معنی سریانی و معرب است چه اهل شام بدان تکلم کنند. (المعرب ص 216). || پیشوای جهودان . (منتهی الارب ). اسقف الیهود. (اقرب الموارد).
واژه های همانند
۷۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۰ ثانیه
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
گردون سیر. [ گ َ س َ / س ِ ] (ص مرکب ) مسافر در آسمانها. (ناظم الاطباء). گردون سوار.
سیر رباعی عنوان کتابی است اثر سیروس شمیسا که در سال ۱۳۷۴ توسط انتشارات فردوس به چاپ رسیده [۱] و تاکنون بارها توسط انتشارات متعدد باز نشر شدهاست. سیر ...
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: روند دامیدی یا افزایشی (دری)
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: روند کاهشی.
خجسته سیر. [خ ُ ج َ ت َ / ت ِ ی َ ] (ص مرکب ) مبارک سیرت . فرخنده سیرت . فرخ سیرت . مبارک منش . میمون سیر. نکوسیر : ایا فرنگی خورشید چهره ٔ چالاک خل...
خواب سیر. [ خوا / خا ب ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خواب کافی . خواب به اندازه : ز خواب سیر در منزل تواند زلفها بستن سبک سری که جای توشه دا...
اصحاب سیر. [ اَ ب ِ ی َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مورخان . تاریخنویسان . داستان نویسان : اصحاب سیر خلاف کردند در سبب رفتن ایشان به کهف . (تفس...
تمیس سیر.[ ت ِ ] (اِخ ) ۞ در تاریخ ایران باستان آرد:... در همسایگی گرگان مردمی بودند موسوم به زنان آمازون . اینها در جلگه ٔ موسوم به تمی...