عله
نویسه گردانی:
ʽLH
عله . [ ع َ ل ِه ْ ] (ع ص ) صفت از مصدر عَلَه در تمام معانی . (از لسان العرب ). سرگشته و حیران . (از لسان العرب ) (تاج العروس ) (ذیل اقرب الموارد) (متن اللغة). || آنکه نفسش وی را وادار به چیزی یابه بدی کند. (از تاج العروس ) (ذیل اقرب الموارد).
واژه های همانند
۶۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
اله آباد. [ اَل ْ لاه ] (اِخ ) رجوع به اﷲآباد شود.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
جلال خدا . بزرگی خدا . نامی برای افراد مذکر.
به معنی کشته شده در راه خدا می باشد/از القاب حضرت اسماعیل (ع)
حامد اله . [ م ِدِ اُ ل ُه ْ ] (اِخ ) رجوع به حامدبن محمد اله شود.
اله گی یا. [ اِ ل ِ ] (اِخ ) ۞ نام شهری بود در نزدیک فرات (از کشور عراق کنونی ). رجوع به تاریخ ایران باستان ص 2475 شود.
اله کردن . [ اِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) (... و بله کردن ) در تداول عامه ، چنین و چنان گفتن . || لاف زدن .
اله پسین . [ ] (اِخ ) قلعه ای از اسماعیلیان نزدیک طالقان . (یادداشت مؤلف ).
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
اله رودبار. [ اَ ل َ ] (اِخ ) از دیههای بارفروش (مازندران ). (مازندران و استراباد رابینو ص 119 و ترجمه ٔ همان کتاب ص 159). در همین ترجمه بصورت ...