گفتگو درباره واژه گزارش تخلف غمر نویسه گردانی: ḠMR غمر. [ غ ُ م َ ] (اِخ ) یا (ذوالَ ...) ۞ نام وادیی در نجد است . عکاشةبن مسعدة السعدی گوید : حیث تلاقی واسط و ذو اَمَرو قد تلاقت ذات کهف و غمر. (از معجم البلدان ).رجوع به ذوغمر و ذوالغمر شود. واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۴۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه واژه معنی قمر قمر. [ ق َ م َ ] (اِخ ) قمر بنی هاشم ؛ لقبی است که روضه خوانها به عباس بن علی دهند. قمر قمر. [ ق َ م َ ] (اِخ ) رجوع به قمری مازندرانی ، ابن عمر جرجانی شود. قمر این واژه از اساس پارسى و پهلوى ست و تازیان(اربان) از واژه پهلوىِ کَمْریا Kamriya (در اوستا کَمَرا Kamara) به معنى ماهِ آسمان برداشته معرب نموده و ساخت... قمر (= ماه) این واژه عربی است و پارسی چایگزین آن بجز ماه این است: ماوانگ mâvâng (اوستایی: mâvangh). فانکو آدینات 09163657861 حجر قمر حجر قمر. [ ح َ ج َ رِ ق َ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ۞ حجرقمری . ملحی که مشتق از اسید سلنیو ۞ است . رجوع به دزی ج 2 ص 252 شود. ننه قمر این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید. سنگ قمر سنگ قمر. [ س َگ ِ ق َ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سنگی است که آنرا در بلاد عرب شبها در افزونی ماه یابند و آن سفید و شفاف میباشد. گویند اگ... خرگه قمر خرگه قمر. [ خ َ گ َ هَِ ق َ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خرمن ماه . هاله . (از ناظم الاطباء). رجوع به «خرگاه قمر» و «هاله » و «خرگاه » و «خرم... خرمن قمر خرمن قمر. [ خ َ / خ ِ م َ ن ِ ق َ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از هاله ٔ دور ماه است . خرمن مه . خرمن ماه . قمر برجیس این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید. تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱ ۲ ۳ صفحه ۴ از ۵ ۵ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود