لبنی
نویسه گردانی:
LBNY
لبنی . [ ل ُ نا ] (اِخ ) نام دهی است به فلسطین و بدانجا لفتکین المعزّی را فروگرفتند و نزد عزیز بردند.
واژه های همانند
۱۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
لبنی . [ ل َ ب ِ نی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به لَبِن یعنی خشت خام .- شکل لبنی ؛ از مجسمات ، جسم مربعی است که دوبُعد از ابعاد آن متساوی و...
حجر لبنی . [ ح َ ج َ رِ ل َ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به حجراللبنی شود ۞ .
عسل لبنی . [ ع َ س َ ل ِل ُ نا ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) میعه ٔ سائله . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). عسل اللبنی . رجوع به عسل اللبنی شود.
قیس لبنی . [ ق َ س ِ ل ُ نا ] (اِخ ) مجنون . رجوع به قیس بنی عامر شود.
قیس و لبنی . [ ق َ س ُ ل ُ نا ] (اِخ ) عاشق و معشوق عربی . (امثال و حکم دهخدا). رجوع به قیس بنی عامر و لیلی و مجنون شود.