مضر
نویسه گردانی:
MḌR
مضر. [ م ُ ض َ ] (اِخ ) ابن نزاربن عدنان . جد طایفه ٔ مضر که نسب حضرت رسول (ص ) باو میرسد. (از اعلام زرکلی ج 3 ص 1047). و رجوع به مضر و معجم قبائل عرب ج 3 ص 1107 شود.
واژه های همانند
۱۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
مزر. [ م َ ] (ع ص ) مرد خوش طبع و زیرک . || (مص ) هموارپر کردن مشک و پستی بلندی نگذاشتن در آن . || آشامیدن بجهت چاشنی . (منتهی الارب ) (ا...
مزر. [ م ِ] (ع ص ) گول . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گول . احمق . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || (اِ) اصل و نژاد هر چیزی . (منتهی الارب )...
مزر. [ م َ زَ ] (اِخ ) نام رودخانه ای در مازندران که در شهسوار به دریا میریزد. (مازندران و استرآباد تألیف رابینو بخش انگلیسی ص 23 و ص 20).
مزر. [ م ِ زَرر ] (ع ص ) خر گزنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
چاه مزر. [ م َ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند که در 47 هزارگزی جنوب خاوری بیرجند واقع شده . دامنه و گرم...