وارس
نویسه گردانی:
WʼRS
وارس . [ رِ ](پسوند) در ترکیب ذیل وارس به معنی منش و «وار» است :شاه وارس به معنی شاه منش ، شاه وار. (یادداشت مؤلف ).
واژه های همانند
۱۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
وارس . [ رِ ] (ع ص ) برگ زرد. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). برگ زرد شونده . (آنندراج ).
همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: دایاد dāyād (سنسکریت: dāyāda)***فانکو آدینات 09163657861
وارث . [ رِ ] (ع ص ) ارث بر. کسی که به او ارث میرسد. (از اقرب الموارد). آن که از کسی ارث می برد. میراث گیرنده . (غیاث ) (ناظم الاطباء). مر...
وارث . [ رِ ] (اِخ ) (زیارت ...) نام زیارت نامه ای در زیارت حضرت حسین بن علی علیه السلام . (مؤلف ).
وارث . [ رِ ] (اِخ ) از شاعران لاهور است و صاحب صبح گلشن درباره ٔ وی چنین آرد: جواهر آبدار مضامین از خزینه ٔ خاطر برمی آورد و گویی از جوهریان...
وارث . [ رِ ] (اِخ ) شیخ محمد وارث اﷲآبادی که مرید خلیفه قطب الدین مصیب اﷲآبادی و همراه پیر خود به سال 1106 به حج رفت و پس از بازگشت در...
بی وارث . (ص مرکب ) (از: بی + وارث عربی ) آنکه ارث بر ندارد. || کسی که اولاد نداشته باشد تا میراث وی را برند. (ناظم الاطباء). || بی مالک ...
وارث شدن . [ رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) میراث یافتن . (ناظم الاطباء). وارث گشتن . برنده ٔ مرده ریگ شدن .
وارث آباد. [ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خان اندبیل بخش مرکزی شهرستان هروآباد که در 14 هزارگزی جنوب غربی هروآباد و 7 هزارگزی راه هروآب...