بعط
نویسه گردانی:
BʽṬ
بعط. [ ب َ ] (ع مص ) ذبح کردن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ذبح کردن حیوان . (اقرب الموارد). || غلو کردن در نادانی و کار زشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
واژه های همانند
۱۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۶ ثانیه
باط.(اِ) شادمانی باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 228).
باط. (ع اِ) (مشتق از اِباط) بغل . زیر بغل . (دزی ج 1 ص 49).- باط حشیش ؛ یکدسته علف . یک بغل علف . (از دزی ج 1 ص 49).
بات . [ بات ت ] (ع ص ) لاغر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنکه بر نتواند خاست از نزاری . || منقطع، و منه طلاق بات و بیع بات . (آنندراج ) (ناظم...
بات . (ع اِ) کاروانسرا. مهمانخانه . (ناظم الاطباء).
بات . (اِخ ) ۞ بَث . باث . نام شهریست در انگلستان که در ناحیه ٔ سمرست ۞ بر نهر آون ۞ در 17هزارگزی مشرق بریستول و در 160هزارگزی جنوب غ...
بات . (اِخ ) نام شهر و بندری در ممالک متحده ٔ آمریکای شمالی است در جمهوری مِین ۞ ، بر نهر کنبک ۞ ، دارای 14700 تن نفوس و مرکز ساختن کشت...
باط باط. (اِ)به ترکی بزرالبنج را گویند. (فهرست مخزن الادویه ).
بات تا. [ ] (اِخ ) نام پدر فری تیما مادر آرک زیلاس ، پادشاه سیرن که مردم وی را بواسطه ٔ سخت گیریها بیرون کردند و او به برقه رفته در آنجا کش...
ارته بات . [ اَ ت َ ] (اِخ ) ۞ نام پدر فَرنازاتر رئیس هندوان در جنگ خشیارشا با یونانیان . (ایران باستان ص 733).
بات کیلکای . (اِخ ) نام یکی از اجداد مادری قتلق . صاحب حبیب السیر آرد: ... پدر قتلق سلطان بیگم اميرزاده علی بن امیرزاده اسکندر بود از قوم ا...