اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خبط

نویسه گردانی: ḴBṬ
خبط. [ خ َ ] (ع اِمص ) در بین فارسی زبانان مصدر خبط عربی در موارد زیر بکار میرود: آمیختگی عقل با جنون . (از ناظم الاطباء). || اشتباه . رفتن به راه غلط. عدم بینایی در کاری . (از ناظم الاطباء). || لغزش . بسر افتادگی :
تا که پیش از خبط بگشاید رهی
تانیفتد زان فضیحت در چهی .

مولوی .


- خبط بودن ؛ اشتباه بودن ، ناهنجاربودن . منحرف از راه راست بودن . ناصحیح بودن . چون : خبط بود که از این راه رفتم ، یا آنکه گوییم خبط بود اقدام به این عمل کردن .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
خبط عشواء. [ خ َ طِ ع َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آن شتری است که ضعفی در بصر و چشم خود دارد و خود را بهنگام رفتن نمیتواند حفظ کند. (از متن ال...
غزوه ٔ خبط. [ غ َزْ وَ ی ِ خ َ ب َ ] (اِخ ) ابن اثیر غزوه ٔ خبط آورده است ولی در طبقات ابن سعد و امتاع الاسماع سریه شمرده شده است . رجوع به ...
خبت . [ خ َ ] (ع اِ) زمین بدون سنگلاخ که در آن شن ریزه باشد. (از یاقوت در معجم البلدان ). || زمین گود وسیع. (از اقرب الموارد) (از متن ال...
خبت . ۞ [ خ َ ] (ع مص ) فرونشستن زمین . پست شدن زمین . انخفاض یافتن آن . بصورت خبت درآمدن زمین . (از معجم الوسیط). || پوشیده شدن نام ک...
خبت . [ خ َ ] (اِخ ) نام صحرایی است بین مکه و مدینه که آنرا خبت الجمیش نیز میگویند. (معجم البلدان یاقوت ). رجوع به خبت الجمیش شود.
خبت . [خ َ ] (اِخ ) نام موضعی است بشام . (از منتهی الارب ).
خبت . [ خ َ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای زبید بیمن . (از یاقوت در معجم البلدان ) (از منتهی الارب ).
خبت . [ خ َ ] (اِخ ) آبی است مر کلب را. (از یاقوت ) (از منتهی الارب ).
عزان خبت . [ ع َزْ زا ن ُ خ َ ] (اِخ ) از قلعه های تعز است در کوه صَبِر در یمن . (از معجم البلدان ).
خبت الجمیش . [ خ َ تُل ْ ج َ ] (اِخ ) نام صحرائی است میان حرمین شریفین یعنی بین مکه و مدینه . این ناحیه را خبت هم میگویند. (از منتهی الار...
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۳ ۳ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.