گفتگو درباره واژه گزارش تخلف گاو نویسه گردانی: GAW گاو. (اِخ ) ۞ نامی است که در جبال برانس (پیرنه ) بچندین مسیل داده شده است . از آن جمله : گاودُوپُو است که در مِن پِردو تشکیل و بشکل آبشاری که دارای 450 گز ارتفاع است به مسیل گاوارنی میریزد. واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۱۱۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۰ ثانیه واژه معنی گاو علی دوستی گاو علی دوستی . [ وِ ع َ ] (اِ مرکب ) (مثل ...) رجوع به گاو شود. زرین گاو سامری زرین گاو سامری . [ زَرْ ری وِ م ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از صراحی و ظرفی باشد از طلا که به صورت گاو ساخته باشند. (برهان ) (از آنندر... گاو پیشانی سفید گاو پیشانی سفید. [ وِ س َ / س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ۞ سخت مشهور. رجوع به گاو شود. گاو نه نه حسین گاو نه نه حسین . [ وِ ن َ ن َ ح ُ س ِ ] (اِخ ) (مثل ...) آنکه بی خبر و سرزده داخل خانه ٔ دیگران شود. رجوع به امثال و حکم دهخدا شود. گاو نه من شیرده این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید. گاو بی شاخ و دم گاو بی شاخ و دم . [ وِ خ ُ دُ ] (ترکیب وصفی ، ص مرکب ) شخص نهایت نادان . بغایت احمق و جاهل . رجوع به امثال و حکم دهخدا شود. غژ گاو غژغاو یاک غَژگاو یا یاک (نام علمی: Bos grunniens) گونهای گاوسان موبلند است که دمی مانند اسب دارد و در مناطق افغانستان، هیمالیا، فلات تبت و مغولستان زندگی میکن... گاو در خرمن کردن گاو در خرمن کردن . [ دَ خ َ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کار کسی را پامال کردن و رسوا کردن و خراب و تباه ساختن . (غیاث ) : تا چوکاهش فلک دهد بربا... گاو حاج میرزاآقاسی گاو حاج میرزاآقاسی . [ وِ ] (اِخ ) (مثل ) رجوع به گاو و امثال و حکم دهخدا و رجوع به گوساله ٔ حاجی میرزا آقاسی ... شود. گاو دوشای کسی بودن گاو دوشای کسی بودن . [ وِ ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) (مثل ...) رجوع به گاو شود. تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ صفحه ۱۱ از ۱۲ ۱۲ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود