آله
نویسه گردانی:
ʼALH
آلُه : عقاب (فرهنگ رشیدی، فرهنگ جهانگیری)
در پارسی به عقاب آلُه یا آلوه گفته می شود. ریشه این واژه در پارسی میانه āluh است.
در نامه پهلوی کارنامک ارتخشیر پاپکان (کارنامه اردشیر بابکان) در بخش ۱۴ بند ۱۲ آلوه به معنی عقاب بکار رفتهاست.
واژه های همانند
۶۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
عله . [ ع َ ل ِه ْ ] (ع ص ) صفت از مصدر عَلَه در تمام معانی . (از لسان العرب ). سرگشته و حیران . (از لسان العرب ) (تاج العروس ) (ذیل اقرب ال...
عله . [ ع َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان شوشتر واقع در 47 هزارگزی جنوب شوشتر و در کنار راه تابستانی شوشتر به...
اله . [ اَ ل ُه ْ / اَل ْ ل ُه ْ ] ۞ (اِ) عقاب . (از فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). در فرهنگ رشیدی و برهان قاطع بتشدید و تخفیف لام هر دو آم...
اله . [ اَ ل َ / ل ِ ] (اِ) به هاء مختفی ، مقل ازرق . (از فرهنگ جهانگیری ). آن صمغمانندی است دوائی . (برهان قاطع) (آنندراج ). ازرق . (فرهنگ رشی...
اله . [ اِ لاه ] (ع اِ) پرستیده . بمعنی مألوه است ، و هر پرستیده اله باشد نزد پرستنده ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). معبود مطلقاً، بحق یا ...
اله . [ اَ ل َه ْ ] (ع مص ) سرگشته شدن . تحیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سخت شدن جزع کسی بر دیگری . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (ا...
اله . [ اَل ْه ْ ] (ع مص ) امان و زنهار دادن . پناه دادن . (ذیل اقرب الموارد) (اقیانوس ). و رجوع به اَلَه شود.
اله . [ اَ ل ُه ْ ] (اِخ ) آله . لقب حامدبن محمد مکنی به ابورجاء است . رجوع به همین نام شود.
اله . [ اِ ل ِ ] (اِخ ) ۞ نام شهری قدیم در لوکانی ۞ از کشور ایتالیا، این شهر کلنی اهالی فوسه ۞ ووطن زنون ۞ و پارمنید ۞ بود و فلاسف...
الح . [ ] (اِخ ) شهرکی است (بناحیت پارس ) به براکوه نهاده ، کم مردم و با کشت و برز بسیار. (از حدود العالم ).