اجازه ویرایش برای همه اعضا

آله

نویسه گردانی: ʼALH
آلُه : عقاب (فرهنگ رشیدی، فرهنگ جهانگیری)

در پارسی به عقاب آلُه یا آلوه گفته می شود. ریشه این واژه در پارسی میانه āluh است.
در نامه پهلوی کارنامک ارتخشیر پاپکان (کارنامه اردشیر بابکان) در بخش ۱۴ بند ۱۲ آلوه به معنی عقاب بکار رفته‌است.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
اله کردن . [ اِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) (... و بله کردن ) در تداول عامه ، چنین و چنان گفتن . || لاف زدن .
اله پسین . [ ] (اِخ ) قلعه ای از اسماعیلیان نزدیک طالقان . (یادداشت مؤلف ).
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اله رودبار. [ اَ ل َ ] (اِخ ) از دیههای بارفروش (مازندران ). (مازندران و استراباد رابینو ص 119 و ترجمه ٔ همان کتاب ص 159). در همین ترجمه بصورت ...
اله فانتین . [ اِ ل ِ ] (اِخ ) ۞ رجوع به الفانتین شود.
اله وردی بیگ . [ اَل ْ لاه وِ ب ِ ] (اِخ ) رجوع به اﷲوردی بیگ شود.
اله العالمین . [ اِ لا هُل ْ ل َ ] (اِخ ) خدای تعالی . اﷲ تبارک و تعالی : دست من گیر ای اله العالمین زین پرآفت جای و چاه تاربام .ناصرخسرو.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
اله ئونر دتریش .[ اِ ل ِ ءُ ن ُ دُ ] (اِخ ) ۞ خواهر شارل کین (1498-1558 م .) ملکه ٔ پرتقال . وی برحسب شرایط صلحنامه ٔ کامبره ۞ با فرانسوای او...
اله چالی کاردگر. [ اَ ل َ گ َ ] (اِخ ) از دیههای بارفروش مازندران . (مازندران و استرآباد رابینو ص 117 و ترجمه ٔ همان کتاب ص 157). و رجوع به اﷲچ...
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ صفحه ۶ از ۷ ۷ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.