اصمان
نویسه گردانی:
ʼṢMAN
اصمان . [ اَ ص َم ْ ما ] (اِخ ) نام دو جایگاه است ، یعنی اصم الجلحاء و اصم السمرة که دو موضعاند در بلاد بنی عامربن صعصعة بعد از آن مر بنی کلاب را. (منتهی الارب ). و رجوع به اصم ، و معجم البلدان شود.
واژه های همانند
۹۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۵ ثانیه
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن علی بن محجن ملقب به الزیلعی . فقیه حنفی است به سال 705 هَ . ق . به قاهره رفت و بدانجا درس گفت و فتوی داد. و...
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عمربن ابی بکربن یونس مکنی به ابوعمرو جمال الدین و ملقب به ابن حاجب . رجوع به ابن حاجب و رجوع به الاعلام زر...
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عمربن ادّبن طانجة. جد جاهلی از عدنانیان است . فرزندان او فرقه ای از بنی مزینةاند و از آنان زهیربن ابی سلمی است . ...
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عمربن موسی التیمی ، قاضی و از مردم مدینه است . به سال 75 هَ . ق . نزد عبدالملک بن مروان رفت و در عهد مروان بن م...
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عیسی بن درباس مارانی ملقب به ضیاءالدین . از اعلم شافعیان درفقه بود نسبت او به بنی ماران است در مروج (نزدیک م...
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن عیسی بن منصور بلیطی مکنی به ابوالفتح از علمای ادب و اخبار بود و او را شعری است . در شهری نزدیک موصل متولد شد سپ...
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن قطن . در عراق با حجاج بن یوسف بود و بفرماندهی برخی از لشکریان او رسید و آخرین بار فرمانده لشکری بود که به جنگ ...
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن محمدبن ابی شیبة الکوفی . معروف به ابن ابی شیبة و مکنی به ابوالحسن . از حُفّاظ حدیث است . او راست : المسند و التفسیر...
عثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن محمدبن خالدبن زبیربن العوام معروف به عثمان الزبیری . در مدینه بهمراهی محمدبن عبداﷲبن حسن بر منصور عباسی خروج ...
عثمان . [ ع ُ ](اِخ ) ابن مظعون بن حبیب بن وهب الجمحی مکنی به ابوالسائب . صحابی و از حکماء عرب جاهلیت بود. وی سیزدهمین مردی است که اسلام...