کظ
نویسه گردانی:
KẒ
کظ. [ک َظظ ] (ع مص ) زحمت دادن پری طعام شکم کس را بطوری که از جهت پری طاقت نفس کشیدن و دم زدن برای او نماند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
واژه های همانند
۱۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
کظ. [ ک َظظ ] (ع ص ) مرد رنج دیده و سختی کشیده از کار و درمانده در آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).- رجل کظلظ ؛ مرد سخت ...
کذ. [ ک َذذ ] (ع مص ) درشت گردیدن . (از منتهی الارب ). خشن شدن . (از اقرب الموارد).
کز. [ ک َ/ ک ِ ] (حرف ربط + حرف اضافه ٔ) (از: ک ، مخفف که ، + ز، مخفف از. که از باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). به معنی که از. (نا...
کز. [ ک َ / ک َ زَ ] (اِخ ) نام ولایتی است از هندوستان . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
کز. [ ک َ ] (اِ) نوعی از ابریشم کم قیمت که قز معرب آن است . (آنندراج ). ابریشم خام . (ناظم الاطباء). ابریشم کم بها. کژ. کج . قز. (فرهنگ فارس...
کز. [ ک َزز ] (ع ص ) مرد تند. ج ، کُزّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خشک منقبض . (از اقرب الموارد).- جمل کز ؛ سخت شدید. (از اقرب ...
کز. [ ک َزز ] (ع مص ) تنگ کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || باهم نزدیک نهادن گام را. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب ...
کز. [ ک َ ] (اِ) اسم فارسی طرفاست ، بزرگ او اثل است و ثمرش عذبه و بری او بی ثمر و کوچک آن مخصوص به این و شکوفه اش سفید مایل به سرخی و...
کز.[ ک ِ ] (اِ) تنگی چیزی . || نزدیکی گامها به یکدیگر. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کَزّ شود.
کز. [ ک ِ ] (اِ) حالت انسان یا جانوری در خود فرورفته و به کنجی خزیده از سرما یا ناخوشی . رجوع به کز کردن شود.