گل گل
نویسه گردانی:
GL GL
گل گل . [ گ ُ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالا گریوه بخش ملاوی شهرستان خرم آباد واقع در 3هزارگزی جنوب ملاوی ، کنار خاور راه شوسه ٔ خرم آبادبه اندیمشک . هوای آن گرم و دارای 400 تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ کشکان و محصول آن غلات و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان فرش بافی و راه آن اتومبیل رو است . ساکنان از طایفه ٔ دنیاروند جودکی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
واژه های همانند
۱۰۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۰ ثانیه
گل در آب انداختن . [ گ ُ دَاَ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از فتنه و هنگامه ٔ تازه برپا کردن . (آنندراج ). رجوع به گل در آب افکندن شود.
گل انگشتانه (گل انگشتانه ارغوانی)
Digitalis purpurea
Foxglove - Purple Foxglove
گل انگشتانه کرکدار
Digitalis lanata
Grecian Foxglove
Scroph...
گل در چراغ افتادن . [ گ ُ دَ چ ِ اُ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از روشن شدن چراغ . (آنندراج ). گرفتن چراغ . (مجموعه ٔ مترادفات ص 296) : حسن بی عاش...
گل به چشم افتادن . [ گ ُ ب ِ چ َ اُ دَ ] (مص مرکب ) مؤف شدن به مرض گل چشم . (آنندراج ) : به چشم شبنم این بوستان گل افتاده ست ز بس گری...
گل به آب انداختن . [گ ُ ب ِ اَ ت َ ] (مص مرکب ) همان گل به آب دادن است . مثل برای کسی است که عمل تازه و حرکت زشتی از خود نشان دهد. ...
پیاله گل آگین کردن . [ ل َ / ل ِ گ ُ ک َدَ ] (مص مرکب ) پَر می کردن پیاله . پُر کردن جام .
ده دوست محمدشاه گل . [ دِه ْ م ُ ح َم ْ م َ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل . واقع در 7هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. ...